گنجشک




گنجشك خودش را انداخت روي عباي امام . جيغ مي زد و نوكش را تند تند به هم مي زد . امام رو كردند به من: "عجله كن اين چوب را بگير برو زير سقف ايوان مار را بكش." چوب را برداشتم و دويدم . جوجه هاي گنجشك مانده بودند توي لانه و مار داشت حمله مي كرد بهشان . مار را كشتم و برگشتم با خودم مي گفتم امام و حجت خدا بايد هم با زبان همه ي موجودات آشنا باشد.

............................


 

 کوهستان بود ، امام پیاده شدند از اسب، سیصد نفر هم همراهشان . عابد از غارش امد بیرون . امام را دید ، رفت به استقبال

آقا جان ! چند سال است برای دیدنتان لحظه شماری می کنم می شود کلبه کوچکم را به قدومتان روشن کنید؟

امام اشاره کردند . همه وارد غار شدند .

عابد مبهوت شده بود . سیصد نفر در غار کوچکش جا شده بودند . چیزی برای پذیرایی نداشت ، امام ، مهربان نگاهش کرد:" هر چه داری بیاور."

سه قرص نان و کوزه ای عسل گذاشت جلوی امام . امام عبایش را کشید رویش ، دعا خواند . بعد از زیر عبا به همه نان و عسل داد.

همه که رفتند، نان و عسل عابد هنوز آنجا بود.

 

......................


به امام جواد(ع) گفتم:"بعضی ها می گویند مامون به پدرت لقب رضا داد، وقتی به ولایت عهدی راضی شد."

گفت :"دروغ می گویند . پدرم را خداوند رضا نامید چون ، خداوند او را پسندید و اهل آسمان، رسول خدا و ائمه در زمین از او خوشنود بودند."

گفتم :" مگر بقیه پدرانتان پسندیده ی خدا و ائمه نبودند؟"

گفت :"چرا؟"

گفتم :"پس چه طور فقط او رضا شد؟"

گفت:" چون دشمنانش هم او را پسندیدند و فقط پدرم بود که جمع دوست و دشمن از او راضی بودند."

 ..............................


 

 

رفته بودم ديدن امام، محاسن شان را رنگ کرده بودند، مشکي شده بود و زيبا! گفتم: مبارک باشد. فرمود: هميشه تميز و آراسته باش مخصوصا براي همسرت. تو دلت مي‌خواهد وقتي مي روي خانه همسرت را ناآراسته ببيني؟ گفت: نه يابن رسول ا...! علي بن موسي فرمود: او هم از تو چنين انتظاري دارد. اين کار علاوه بر پاداش نزد خدا باعث پاکدامني خانواده مي‌شود

.........................

 

به ديوار شهر طوس نزديک شديم . صداي شيوني بلند شد.رفتيم طرف صدا.جنازه اي افتاده بود روي زمين.چندنفرهم مي زدندتوي سر و صورت شان.امام از اسب آمدندپايين.جنازه رابغل کردند.انگار نوزادکوچکشان باشد.دستشان را گذاشتند روي سينه ي ميت. - بهشت مبارکت باشد.ديگرنترس. رفتم جلو:

"چه طور مي شناسيدش آقا. اين اولين باري ست که آمده ايدطوس."

نگاه کرد:"موسي جان!نمي داني هر صبح و شب اعمالتان را نشان ما مي دهند. همه تان را خوب مي شناسيم . عمل خوبي ببينيم شکر مي کنيم و براي گناهان تان طلب عفو مي کنيم."

.................................


 

از مدينه تا خراسان شتربان امام بود. مردي از روستاهاي اصفهان. سني مذهب. به خراسان که رسيدند امام کرايه شان را داد.رو کرد به امام:

"پسرپيامبر!دست خطي بدهيد برا ی تبرک با خودم ببرم اصفهان ."

امام برايش نوشتند:"دوست آل محمد باش ،هر چند خطاکار باشي. دوستان و شيعيان ما را دوست بدار هر چند آنها هم خطا کار باشند."

..........................

 

 

 

پيرمرد سرش را انداخته بودپايين. خجالت مي کشيدو معذرت خواهي مي کرد. امام با لبخند، دل داري اش مي داد.رفته بودحمام.امام را نشناخته بود. کمک خواسته بود . امام هم پشتش را حسابي ليف کشيده بودند.

......................

 

حرف هايش کسي را نمي آزرد.حرف کسي را قطع نمي کرد.حاجت احدي را اگر برايش مقدور بود رد نمي کرد. پاهايش را جلوي کسي دراز نمي کرد. تکيه نمي داد. با هيچ کس بد حرف نمي زد حتي با خدمه اش . آب دهانش را جلوي کسي نمي انداخت .قهقهه نمي زد ، تبسم مي کرد. مي گفت بي ادبي است در کوچه و بازار چيزي بخوريد . شب ها کم مي خوابيد . زياد روزه مي گرفت . صدقه خيلي مي داد، مخصوصا در تاريکي شب.

میلاد امام هشتم، شمس الشموس و انیس النفوس امام رضا علیه السلام بر محضر مقدس امام زمان و شیعیانشان گرامی باد

اللهم عجل لولیک الفرج



.................................................

برگرفته از وبلاگ :http://manbarak.blogfa.com/page/aemme

البته بلاگر ذکر کرده بود که با و بدون منبع مجاز است!

 

نجنگ!!!


نجنگ!!!

اگر تو هم مجرد هستی و با پدر و مادرت خیلی خیلی اختلاف نظر داری....

راه حل اختلاف نظر جنگ نیست!

تو هرگز نخواهی توانست آنها را قانع کنی که به عقاید تو احترام بگذارند و تو را بزرگ شده بپندارند

چون همیشه آنها از تو بزرگ ترند و تو بچه ی آنهایی!

مهم نیست! بگذار فکر کنند نمی فهمی! بگذار فکر کنند چیزی حالی تو نیست! اندازه و قدر هر کسی تنها پیش خدا معلوم است. اگر نزد خدا کوچک و بی مقدار باشی با بزرگ پنداشتن پدر و مادر بزرگ نخواهی شد. و اگر نزد خدا بزرگ باشی، کوچک شمردن آنها از ارزش تو نخواهد کاست!

پس بر خلاف توصیه های دنیای مدرن ...."که خود را و هویت خود را به پدر و مادر بشناسانید".....نشناسانید!!!

خدا خود هر کسی را که بخواهد می شناساند، و تنها این شناساندن است که جاویدان خواهد شد

اگر شناختند شناختند....

اگر نشناختند شما وظیفه تان فقط خوبی کردن است،

نگاه محبت آمیز است، بخشیدن است، دستشان گرفتن و دلجویی کردن است....

با اینکه بسی سخت است پدر و مادری که در حقت ظلم بسیار کرده باشند اینگونه تفقد کنی...

اما بخشش برای کسی که انتظار آن را ندارد بزرگ تر است!

تو همواره برای آنها از خداوند طلب بخشش کن

که تو کودک بودی و آنها تمامی جوانی شان را صرف تو کرده اند،

هیچ که نباشد، غذایت داده اند، در سقفی نگهبانی کرده اند، مراقب سلامتی ات بوده اند و همیشه نگران تو.



اگر راه تو با راه آنها یکی نیست، اگر مدام می خواهند کاری که آنها برای تو دوست دارند انجام دهی،

سعی کن یا با شوخی جواب دهی یا طوری جواب بده که ناراحت نشوند

تو می توانی قد علم کنی،

قدرت داری صدایت را بالا ببری و بگویی آنچه می خواهی همان است !!!

شاید اول موفق شوی حرفت را بزنی

اما بدان،

اگر این کار را کردی ،

اولین بد بختی این است که از دعایی محروم شده ای که می توانست تو را تا عرش خدا بالا ببرد.



تا مجرد هستی بدان پدر و مادر خیلی روی تو حساب باز نمی کنند،

خیلی قبولت ندارند ،هرعالمی که می خواهی باش!!!

خیلی اصرار نکن!!!

با محبت تو را بیشتر قبول دارند!!! این قدر اظهار فضل نکن!

پس سعی کن زود ازدواج کنی....خوب ازدواج کنی....

ولی وقتی ازدواج کردی مهربانانه به آنها بگو که از این به بعد همسر تو هم با تو در زندگی شریک است....

با او هم صحبت می کنی و بعد تصمیم نهایی را می گیری.....

به امید خوشبختی همه ی عالم.....

و

به امید روزی که عالم آدم شود....

شاید... صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

یک اتفاق باحال و جالب



در تفسیر سوره بینه، در معنای آیه «خيرُ البَرية» در سایت وزارت اوقاف و
ارشاد عربستان سعودی، که تفاسير وترجمه های قرآن كريم را دارد:

به این آدرس بروید:

http://quran.al-islam.com/Page.aspx?pageid=221&BookID=13&Page=598
آخر صفحه، خط آخر و جمله آخر صفحه را ببینید:

{7} إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ

يَقُول : مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ مِنْ النَّاس فَهُمْ خَيْر الْبَرِيَّة . وَقَدْ : 29208 - حَدَّثَنَا اِبْن حُمَيْد , قَالَ : ثنا عِيسَى بْن فَرْقَد , عَنْ أَبِي الْجَارُود , عَنْ مُحَمَّد بْن عَلِيّ { أُولَئِكَ هُمْ خَيْر الْبَرِيَّة } فَقَالَ النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : " أَنْتَ يَا عَلِيّ وَشِيعَتك "

پیامبر(ص) فرمود: منظور از خیرالبریة، علی جان تو هستی و شیعیان تو.

البته قبل از اینکه خبر دار بشن و برش دارن برید ببینید!